عدالت خداوندی . لابد!
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳٩٠ : توسط : بهنامترین
 
ده مجله ی دیجیتال شگفتزار
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٠ : توسط : بهنامترین

 

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=60:issue03

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=61:issue-04

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=62:issue-05

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=64:issue06

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=65:issue07

fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=66:issue08

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=67:issue09-10

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=68:issue11

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=69:issue-12

http://fantasy.ir/fantasy/index.php?option=com_flexicontent&view=category&cid=70:issue-13


 
وردت را بخوان وگورت را گم کن
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ،۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

 

سنگ بر سنگ بزن و وردت را بخوان وگورت را گم کن ای روح خاک آلود


 
غزه ، سنگ بردار و بزن بر شیشه
ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

غزه ، سنگ بردار و بزن بر شیشه ی عمر این در بدری

تو نفرین شده ی پیغمبر خویشی

نفرین کن بر پیغمبر خویش

سلام


 
ببار ابرک. با ناز ببار امشب
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

بار ابرک باران ببار امشب

ببار ابرک آرام ببار امشب،

باز ببار ابرک با غم ببار امشب،

ببار در غصه و ماتم ببار امشب،

ببار ای ابرکم بهار را بی بلا میخوانم امشب ،

به یاد آن دشت بی آب امشب ببار ابرک،

ببار با کینه و ماتم ببار امشب،

بیاد دست آن بلند بالا ببار امشب ،

به یاد شیون و ناله به یاد ماتم دریا ببار امشب،

به یاد غربت خواهر میان کوفیان بی بهار ببار امشب،

ببار ابرک تا میتوانی بی زبان امشب،

ببار امشب تا بشوی خون در خاک دشت پر بلا ،

ابرک ببار ابرک با نم نم و بی حیا ببار امشب


 
غصه باز
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ دی ،۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

 

روز خوب خنده هایتان،خنده هایشان را بر تو و تنها تو مبارک ای شاید غصه خوره تمام قصه ها.

 

سلام


 
نامه بازی با مسیح
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

خداوند همه ی پیغمبران عالم ،پیغمبران خدای همه ی عالم،بخوانیدم و عجابتم کنید

ای پدر،پسر،روح اقدس با هم،مینویسم به یاد خدایت و به نام خدایت،

اینجا زمین است، یاد داری اش ،خاک بود آب زمانی ،سبز و بود و کویر،تو آمدی از به نام پیام آور صلح و دوستی،پیروانت همه پا بر جا، مثل پیروان همکیشت محمد،همه هستیم،مثل پیروان هم کیشت موسی،تو ببین همه هستیم،بی تو و همه ی همکیشانت،به خون کشیده ایم این خاک و آبی را به زور تیر و بی مهری و محنت،ای پیامبر صلح و دوستی مگر نه اینکه پیروانت باید خط راه تو را در پیش بگیرند و بیایند به سوی پایان این راه،چرا چنین نیست،چرا پیروان همکیشت محمد را نحی میکنند و پیروان همکیشت آنان را نفی!چرا پیروان همکیشت موسی همه ی این همه را ،بیا عیسی مگر قرار نیست تو برخیزی؟مگر قرار نیست موسی به پا خیزد، مگر قرار بر این نبود که مهدی هم قیام کند،بیا پیامبر صلح و دوستی بیا که زمین صلح و دستی را کم دارد و همکیش پنداری و هم آیین نگهداری ، بیا که زمان هم دیگر حال رفتن ندارد،اینجا همه چیز به هم ریخته،میلاد توست که با خون در آمیخته،

ای پدر ،پسر،روح القدس با هم ،بیا که زمین تو را کم دارد

سلام

دعوت شد از شما

در بعد نوشت

به این زودی جوابت رو داده بود خدا؟